تبليغاتX
خط خالی

من با باران مي خوانم

من با باران مي نويسم

من با باران روي ما تو را مي بوسم

من با باران لبخند مي زنم

پس بيا باهم در وبلاگ باراني باشيم.

نزديك شدن به فصل باران و زمستا به همه كاربران مبارك باد

+ نوشته شده توسط مهدی سجادی در 88/08/20 و ساعت 19:48 |
مي خواهم چند خط داستاني معرفي كنمك

امروز كه فردا باشد منو به عنوان يك كار يك روزه به مغازي فرستادند و اما همين مغازه با پر از ماجرا

۱. به ما گفتند كه قيمت ها چقدر است.

۲. هنوز كار نكرده آش خورده

۳.  توي ان فكر بودم كه اگر پولي گم بشه به بنده شك مي كنند مگه...

+ نوشته شده توسط مهدی سجادی در 88/08/19 و ساعت 21:21 |
ميگم اي دوست حال نه هنگام آمدن است، من دارم آماده مي شوم ولي ديگر انتظار من را از پاي در اورده است اي آخرين منجي عالم بشريت من منتظرم كه بيايي.

تا اينكه ان دنيا خرابتر از اين نشده بيا و هم چيز را درست كن.

مهدي جان من چشم هايم در پس در هاي انتظار از بين مي رود و تار مي شود

مهدي جان (اقاسي مي گفت شايد اين جمعه بيايي و اما..... چه شد نيايومدي).

آقاجون دوست دارم آقا جون

آبان هم گذشت و من نميدانم كي مي آيي.

......

دوستان عزيز به گوشه سمت راست وبلاگ خط خالي نگاهي كنيد

و با هم دعاي اللهم عجل لوليك فرج بخوانيم

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدی سجادی در 88/08/19 و ساعت 21:13 |
اين خط هاي را گذاشته ام تا شما كه كاربر وب سايت هستيد اين خط خالها را پر كني. و هر چي در اون كنج دلت است در اين چند خط متوازن بريزي.

.............................................

..................................

.......................

.............................

...........................................

....................

.................................

+ نوشته شده توسط مهدی سجادی در 88/08/19 و ساعت 21:6 |
سلام من با باران، زندگي وجودت من با باران مي نويسم شايد قطره هاي وجودت نمايان شد با باران گريه مي كنم شايد قطره اي  بيايد و گرنه ما چه به گريه كردن آيا شده باراني باشي يعني هم جا را با اشك خودت خيس كني..........

اگه شده چند قطره بنويسد كه اي خداي مهربون ما را از نعمت بي باراني كم نكن

+ نوشته شده توسط مهدی سجادی در 88/08/19 و ساعت 21:3 |