من با باران مي خوانم
من با باران مي نويسم
من با باران روي ما تو را مي بوسم
من با باران لبخند مي زنم
پس بيا باهم در وبلاگ باراني باشيم.
نزديك شدن به فصل باران و زمستا به همه كاربران مبارك باد
من با باران مي خوانم
من با باران مي نويسم
من با باران روي ما تو را مي بوسم
من با باران لبخند مي زنم
پس بيا باهم در وبلاگ باراني باشيم.
نزديك شدن به فصل باران و زمستا به همه كاربران مبارك باد
امروز كه فردا باشد منو به عنوان يك كار يك روزه به مغازي فرستادند و اما همين مغازه با پر از ماجرا
۱. به ما گفتند كه قيمت ها چقدر است.
۲. هنوز كار نكرده آش خورده
۳. توي ان فكر بودم كه اگر پولي گم بشه به بنده شك مي كنند مگه...
تا اينكه ان دنيا خرابتر از اين نشده بيا و هم چيز را درست كن.
مهدي جان من چشم هايم در پس در هاي انتظار از بين مي رود و تار مي شود
مهدي جان (اقاسي مي گفت شايد اين جمعه بيايي و اما..... چه شد نيايومدي).
آقاجون دوست دارم آقا جون
آبان هم گذشت و من نميدانم كي مي آيي.
......
دوستان عزيز به گوشه سمت راست وبلاگ خط خالي نگاهي كنيد
و با هم دعاي اللهم عجل لوليك فرج بخوانيم
.............................................
..................................
.......................
.............................
...........................................
....................
.................................
اگه شده چند قطره بنويسد كه اي خداي مهربون ما را از نعمت بي باراني كم نكن